نوشته های یک جوان رهانویس

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است! با نور

نوشته های یک جوان رهانویس

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است! با نور

گفت: درنگ کنید که من آتشی دیده ام. ای بسا خبری بیاورم از آن ». رفت. و «پیامبر» بازگشت!

آخرین مطالب

احسان عزیزترین

سه شنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۶، ۰۷:۱۶ ب.ظ

سلام

فردا باید جایی بروم...

داشتم فکر می کردم شب که رسیدم باید کفش هایم را حتما واکس بزنم

با عجله و تند تند از خیابان مظفر آمدم پایین رسیدم سر چهارراه ولیعصر

دیدم بچه های موسسه طلوع بساط کرده اند و شربت و شیرینی می دهند

طرح "سه شنبه های مهدوی"‌است.. سیر بودم مهمان احسانشان نشدم

آمدم جلوتر 

دیدم واکس صلواتی گذاشته اند کفش ها را به ایشان سپردم و عجیب

کفش هایم سرحال آمد .....تشکر کردم بسیار

چند قدم که گذشتم رسیدم به شلوغ ترین چهاراه خاورمیانه‌

طبق عادت سلام فرستادم به مولایم ولی عصر(عج)

 یادم آمد که فردا باید جایی بروم و  امشب واکس کفش هایم را مهمان احسانشان بودم

با خودم خندیدم

به فال نیک گرفتم و در قلب توسل کردم

"تو عزیزترین که واکس کم ارزش کفش ما هم از  صدقه سر توست

نگاهی بفرما که فرداها به خیر سپری شود "

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۹/۱۴
رهانویس

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی