نوشته های یک جوان رهانویس

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است! با نور

نوشته های یک جوان رهانویس

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است! با نور

گفت: درنگ کنید که من آتشی دیده ام. ای بسا خبری بیاورم از آن ». رفت. و «پیامبر» بازگشت!

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۲/۱۶
    لج

یک شب دیرتر

يكشنبه, ۱۰ دی ۱۳۹۶، ۰۹:۳۹ ب.ظ

دیشب را تا ساعت 10 بیرون بودم.... خوابگاهم حوالی مکان آشوب های تهران است...
منم که کنجکاو...انگار نه انگار... اقلا دو سه ساعتی وسط خیابون بودم...کاری نداشتم فقط رفته بودم تماشا و اگر لازم شد کمک مثلا:)

سعی می کنم در این سطور جز آنچه دیده ام ننویسم

.............................................................................................................................

از روز قبل آمدنیوز تبلیغ می کرد که تجمع در میادین اصلی تهران...و میدان انقلاب

ساعت 12 که قرار تجمع بود خبری نشد...ساعت 13 هم ...بعد یک عده جمع شدند حوالی در 50 تومنی دانشگاه تهران ...
باقی داستان را بیخیال
مهمش از آن جاست که یه عده حدود 20 نفر از میدان فردوسی شروع کردند به کندن نرده های بی ار تی و به هم ریختن ایستگاه اتوبوس

بعد همان ردیف نرده  ها را کشیدند وسط خیابان انقلاب

و یک سری نرده ها را هم گذاشتند جلوی کوچه های فرعی متصل به خیابان انقلاب که ترافیک شود...

...............................................................................................................................

تازه شب شده بود، من که از دانشگاه به سمت خوابگاه پیاده می آمدم از سر کنجکاوی رفتم سمت جنوب چهارراه ولیعصر که شلوغ تر بود ببینم چه خبر است...

مرد کامل سنی داشت از سرباز 18 ساله ای که ایستاده بود ضلع جنوبی چهارراه میپرسید چه جوری بروم سمت منیریه

سرباز ترک بود و لهجه داشت می گفت من نمیدونم مرد ولی سمت پایین نرو(اشاره به سمت منیریه)
با سنگ میزدن به خدا

نگاه می کنم حس کنجکاوی ام میگوید بروم رو به پایین ببینم چه خبر است، دست به سرم میکشم می بینم کلاه ندارم هیچ وسیله ی محافظتی هم...از خیرش میگذرم...می پرم این سمت نرده ها و از وسط چهاراه شلوغ رد میشوم که بروم آن سمت چهارراه

خانم جوانی دارد از نیروی یگان ویژه می پرسد می خواهم مترو بروم چه کار کنم؟میگوید بسته است پیاده برو
حالت بغض میگرد که تا سبلان تنها چه جور پیاده بروم....سرباز میخندد که نه بابا تا میدون فردوسی پیاده برو بقیش مترو هست..

ناامید راه می افتد کنار من به سمت میدان فردوسی

مسیر را می آیم جلوتر زده اند خودپرداز شکسته اند و تمامی سطل آشغال های مسیر تا میدان فردوسی را آتش زده اند

.......................................................................................................................

حدود 50 ماشین در کوچه ای فرعی منتهی به خیابان انقلاب ردیف شده اند..
جلوی کوچه نرده های بی ار تی سلسله وار افتاده و راه بسته شده

صدا میزنم که آقا بیایید کمک نرده ها را کنار بکشیم بگذاریم مردم رد شوند

دو نفر می آیند کمک ...نرده ها به هم وصا است و اینجوری تکان نمیخورد...(سه نفری زورمان نمیرسد)

دوباره کمک می خواهم و از پیاده رو یکی دو عابر دیگر هم می آیند کمک
وسط جابه جایی نرده ها مچ پایم گیر می کند و زخم میشود ....ساق پایم هم...فدای سر مردم و این انقلاب

دو سری از نرده ها را از جلوی کوچه ها کنار می کشیم...راه باز میشود
........................................................................................................................

پ ن: 15 تا از این نرده های تصویر را بزارید کنار هم و دوسری شان را بریزید جلوی یک کوچه

پ ن2: این مجموعا 200 نفری که دیشب بیرون بودند نصفشان امشب نبودند..ولی سر و صدا زیاد دارند ها...
پلس ها عین درخت ایستاده اند چهارگوش میدان و چهارراه ببینند کی این مسخره بازی تمام میشود
 پ ن3: من اقلا سه یا چهارساعت وسط تجمعات تهران بودم (امروز و دیروز)
این هایی که چهارراه و میدان فردوسی بودند فقط هدفشون سیاسی بود و کندن نرده ها و بستن مترو

من یک شعار اقتصادی هم نشنیدم...(من نشنیدم در این چند ساعت شاید شعار داده باشند و من نبوده ام آن جا)

  • رهانویس

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی