نوشته های یک جوان رهانویس

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است! با نور

نوشته های یک جوان رهانویس

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است! با نور

گفت: درنگ کنید که من آتشی دیده ام. ای بسا خبری بیاورم از آن ». رفت. و «پیامبر» بازگشت!

آخرین مطالب

حالات

چهارشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۶، ۰۹:۱۱ ب.ظ

این پست شرح حال است...اگر پریشان خوانی را نمی پسندید، نخوانید!
.................................................................................................

همه ی میوه ها برایم عزیزند... اما یکی برایم خیلی عزیزتر
انار
آن قدر عزیز است این از بهشت آمده، که می توانید انار به من کادو بدهید :)

خسته از شرکت آمدم و رفتم نیم ساعتی کنج مسجد دانشگاه بیهوش شدم از خواب!
از خواب که به زور برخاستم..حالتی از بی حالی بود

سلف دانشگاه انار هم هدیه داد همراه شام....

و من را می گویی انگار که هدیه ای از خدا برایم رسیده باشد

بسی سرحال شدم...آنقدر که می توانم بیستون بکنم برایتان :)

............................................................................................

این وقت شب تنها نشسته ام در آزمایشگاه و درسی را می خوانم که دوشنبه امتحانش را دارم

دقیقا می شود یکی مانده به آخرین امتحان ارشد....

این وسط در تنهایی آزمایشگاه دارم شیرینی ویزای آمریکای یکی از دوستان هم آزمایشگاهی را میخورم. به گمانم در این یکسال و نیم که این آزمایشگاه هستم...این چهارمین سری شیرینی ویزای آمریکاست. یعنی چهارنفر رفته اند "ینگه دنیا" !

..........................................................................................

پریشب که پست شعر گذاشتم رفته بودم به یک نشست هم اندیشی من باب فلسفه زندگی،عقل و عشق و دین و ....فارغ از نشست و صحبت ها و آدم هایش این بیت را با خودم زمزمه می کنم  همچنان که شیرینی می خورم و مزه انار در کامم است


هر کسکی را کسکی، هر جگری را هوسی

لیک کجا تا به کجا، من به هوایی دگرم


و چه قدر هوای خوبی است این هوا! اگر می دانستید...وادی عجیبی است با یک انار سرشارم می کند و با یک قطره اشک پروازم می دهد

اگر مطمئن نبودم که حقیقی است، میگفتم که روانپریش شده ام یا روانگردان خورده ام...شکر که حقیقی است...


از گناه که رها شوی...بال هایت باز میشود حالا اگر ویزای آمریکا برای همه دوستان هم بیاید

من یکی، به هوایی دگرم
..................................................................................................

بر همگان گر زفلک زهر ببارد همه شب

من شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکرم


هر کسکی را کسکی، هر جگری را هوسی

لیک کجا تا به کجا، من به هوایی دگرم

..................................................................................................

شکرت ...الحمدلله....شکرت

ترسم از آن است که به رهایی مغرور شوم و دوباره اسیر گردم

خدانکند..دعا بفرمایید دوستان، دعاگوی نگاهتان به این سطرهای مشوشم صدالبته
...............................................................................................

عکس تزئینی نیست :)

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۱۰/۱۳
رهانویس

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی