نوشته های یک جوان رهانویس

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است! با نور

نوشته های یک جوان رهانویس

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است! با نور

گفت: درنگ کنید که من آتشی دیده ام. ای بسا خبری بیاورم از آن ». رفت. و «پیامبر» بازگشت!

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۲/۱۶
    لج

سال "دویدن به سوی درهای بسته"

شنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۳۲ ب.ظ

از قدیم رسم داشته ام که سال ها را برای خودم نام گذاری کنم(شبیه مسئولین جمهوری اسلامی :)

امسال را  سال "دویدن به سوی درهای بسته" نامیده بودم...(همان عید96)


یوسف پیامبر که چاره ای نیافته بود، در اوج ناامیدی و در حالی که می دانست در ها بسته است به سمت در های بسته دویده بود.خدا درب ها را گشود و یوسف را نجات داد اما.....اگر یوسف ندویده بود حاصلش رسوایی و بدنامی بود...

اول عید با خودم گفتم سه در بسته پیش رو دارم امسال

درب کوچک - درب متوسط - درب بزرگ

درب کوچک که تعریف پروپوزال ارشد بود، اردیبهشت ماه و در اوج ناامیدی به هر جان کندنی که بود انجام شد...البته زمانی کاملا از این درب میگذرم که پروپوزال را دفاع کرده باشم( شاید شهریورماه و یا بهمن آینده)ولی به هرروی درب اول را با توکل گذراندیم

درب متوسط رهایی از عاداتم بود...این وبلاگ را که برپا کردم کنج ستون توضیحاتش نوشتم"خسته ام ولی مصمم" خداراشکر که لطفش با ما مدام بود و الان سالم و سرمستم از لطفش

درب متوسط تمام شدنی نیست اما قطعا شروع شده و  در حال عبوریم...آنچه در این قریب به دوماه خدا نصیبم کرده معنی جز بازکردن درب متوسط برایم نداشته.

درب بزرگ اما ازدواج است...الان که برایتان می تایپم، در اوج ناامیدی از دنیا و آدم هاو لینک هایش و در اوج امید از خدا و دسترسی هایش هستم...به واقع درب قفل است و من چنان که جامعه ای ناپاک تر از زلیخا به دنبالم باشد می دوم...امیدی ندارم به جز لطف تو

کلیدی نمییابم به جز رحمت تو

و دقیقا هی گوشه و کنار منتظرم که ببینم کی می رسد آن رزق لایحتسب ات

کجاست آن گشایش نزدیک تو؟ ، کجاست آن یاری رسانی سریع تو؟ 

این فرجک القریب ، این غیاثک السریع؟ (دعای ابوحمزه)

دعا بفرمایید

دعاگوی نگاهتان به این دست نوشته ها در این رسانه کم فروغم(به خصوص بعد از رفع فیلتر تلگرام :)

.......................................................................................................................

پ ن: اشتباه نشود ها، شدید پیگیر ازدواجم(خودم و خانواده)
اما میدانم که از این پیگیری ها کاری برنیاید اگر رزقم نفرماید آن که سررشته کارها و جانم به دست اوست!

.....................................................................

کاملا بیربط: قشنگ مثل کوه نوردی می مانم که تا کمره ی کوه بالا آمده و کوله بار فعلی اش را زمین گذاشته تا کوله باری جدید بردارد.

امروز امتحانات ارشدم تمام شد و قصد کرده ام دقیقا از همین امروز (در این 42 روز باقی مانده) برای کنکور دکتری اندکی بخوانم...

الحمدلک

.................................................................

پر از امیدم ها...ولی گاهی نیاز است که دردو دل کنم بالاخره
ببخشید 

  • رهانویس

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی