نوشته های یک جوان رهانویس

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است! با نور

نوشته های یک جوان رهانویس

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است! با نور

گفت: درنگ کنید که من آتشی دیده ام. ای بسا خبری بیاورم از آن ». رفت. و «پیامبر» بازگشت!

آخرین مطالب

جلسه

سه شنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۵۷ ب.ظ

در حالی که 3:15 دقیقه نیمه شب خوابیده بودم

7:15 از خواب بیدار شدم و 8 در محل قرار با دوستان بودم
9 رسیدیم به محل جلسه و از 9و ربع تا حوالی 10 یک بند سخن راندم (فی الواقع راندم :) 
و نوک جمع را چیدم...(اعم از مدیر فنی خودی و گروهی که برایشان ارائه میشد!)

بعد که از جلسه آمدیم بیرون مدیر فنی عزیزمان حسابی تشکر کرد از حسن سخن وری و اعتماد به نفس( دو سه بار)

و لحظاتی بعد فرمودند:

دهنت مسوااک چرا انقدر توقع فنی را از ما بالا بردی؟

و بعد مدیر بازاریابی فرمودند:

دهنت مسواک چرا اینهمه توان فنی رقبا را به سخره گرفتی؟


ما هیچ ما نگاه!

اجمالا جلسه خوبی بود و خداروشکر خوب ارائه کردم.....فضای جلسه کاملا کاملا مثبت بود

.........................................................................................................................

کاملا بیربط: با خواهر گرام رفتیم کافه ای لوکس و چای خوردیم با لیمو و عسل و رولت شکلاتی!!!!!

قیمتش را نپرسید خاطره شد صرفا...دوسالی یکبار اتقاق میافتد مثلا....

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۱۰/۲۶
رهانویس

نظرات  (۳)

خداقوت :) عجب روز شلوغ و پرباری داشتید.

کافه گردی رو خیلی دوست دارم و عالیه. اما خب هیچ وقت کافه های لوکس نرفتم و مطمئنا قیمت های تهران تا شهر من فاصله زیادی داره.
اما خب مطمئنا ارزش ثبت این خاطره رو با خواهرتون داشته. خواهرها فرشته هستند اصلا
پاسخ:
بله بله روز بسیار خوبی بود خداروشکر

راستش قزار بود یک کافه مذهبی بسیار زیبا و نسبتا منحصربه فرد برویم(من قبلا رفته بودم و قیمت ها هم بسیار متناسب بود)
رفتیم ...کافه را خیلی اتفاقی تبدیل کرده بودند به محل رونمایی از یک کتاب فرهنگی
صندلی گذاشته بودند و حدود 50 نفری جمع شد بودند....خیلی  جا خوردیم از اینهمه تغییر
ناچارا نزدیکترین کافه به آنجا را رفتیم که نقره داغ شدیم...از انتخاب چای به عنوان نوشیدنی معلوم است دیگر :{)
فضای کافه خیلی متفاوت از ما بود..بلکم ما از کافه متفاوت بودیم!...مثلا بالکن بالایی کافه خانمی نشسته بود تنها..سیگار میکشید و با تلفن حرف میزد
ما هیچ ما نگاه
وولی همین که شما گفتید
خاطره خوبی بود به جهت اینکه خواهر ها فرشته اند (اغلب :)

دهنت مسواک یعنی چی؟! :)

بنده هم در آرزوی رفتن به کافه با برادرجان روز و شب می‌گذرانم! :))
پاسخ:
یعنی دهانتان را مسواک بزنید :)
نسخه مودبانه ی فحشی رایج است!

میدانستم که برای خواهر ها، کافه رفتن با برادر مهم است ولی نه اینقدر...
با این حرفتان سعی میکنم از این به یعد با خواهرم بیش تر به کافه برویم
۲۷ دی ۹۶ ، ۰۸:۲۶ یک مسلمان
ما هم با تاج سرمان،همسرمان می رویم یک روز...ان شاءالله :)
بعله :)
پاسخ:
:)
انشالله آنکه صدالبته!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی