نوشته های یک جوان رهانویس

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است! با نور

نوشته های یک جوان رهانویس

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است! با نور

گفت: درنگ کنید که من آتشی دیده ام. ای بسا خبری بیاورم از آن ». رفت. و «پیامبر» بازگشت!

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۲/۱۶
    لج

زمستان زده

پنجشنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۶، ۰۸:۴۷ ق.ظ

در این نوشته کمی شعر نوشتم و کمی غرغر کرده ام ......

اگر طاقت ندارید نخوانید. راستش دوست ندارم خاطرتان مکدر شود

.......................................................................

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمیبینم

در این تکرار در تکرار پایانی نمیبینم


زمین  از دلبران خالی است یا من چشم و دل سیرم

که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

.............................‌................................................

میخواستم این پیام را به یکی از اعضای خانواده بفرستم مراعات کردم! و نفرستادم

ناراحتم کمی...با این حال نه خیلی

به خودم میگویم چه کنیم...جواب این است که صبر...

...............

بیا بیا که شدم در غم تو سودایی............

این مصرعم در خطاب به خداست که حضورش در زندگی ام کم شده و 

من بی تاب شده ام...واقعا وضع فعلی زندگی ام بیشتر شبیه به دویدن و 

فرار کردن می ماند...چه غمناک 

گاهی با خودم میگویم که تو چه را مثل بقیه نشدی؟باز نهیب میزنم که شکر

من از جنس آن ها نبودم

ولی باید طرحی نو دراندازم

این روال بی فایده است

......................

نفس نفس زده ام ناله ها ز فرقت تو

  • رهانویس

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی