نوشته های یک جوان رهانویس

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است! با نور

نوشته های یک جوان رهانویس

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است! با نور

گفت: درنگ کنید که من آتشی دیده ام. ای بسا خبری بیاورم از آن ». رفت. و «پیامبر» بازگشت!

آخرین مطالب

ننوشتن و فوران کردن !

يكشنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۱۶ ق.ظ

آنقدر که حرف نزده ام و ننوشته ام ، از نوشتن می مانم....
کلمه می نویسم ...بلکم جمله شود
تصویر می نویسم بلکم توصیف شود.. 
نگاه می کنم...احساساتم فوران کرده و پست وبلاگ آغشته شده به حالات و روحیاتم چه بسیار


الاول)  تئاتر
هفته ی پیش به دعوت و تخفیف یک نهاد دانشگاهی طور رفتم و در سالن اصلی تئاتر شهر تئاتر دیدم
هملت و دن کیشوت....
اجراها خوب بود...دیالگ های شکسپیر عالی...اما من تمام مدت نمایش دلم به هوای دیگری بود....

از پشت شیشه عینک زل زده بودم به نقطه ای نامعلوم وسط صحنه نمایش و اگرچه تئاتر میدیدم و نمایش نوش می کردم
دلم به هوایی دگر بود....چنان که قبلا از قول مولا-نا مولانا نوشته بودم اینجا:
هر کسکی را کسکی، هر جگری را هوسی

لیک کجا تا به کجا من به هوایی دگرم


الثانی) کنکور

رتبه زیاد جالب نبود...طرفه آنکه انتظاری هم نبود
(گرایش دیگری غیر از گرایش خودم امتحان داده بودم و فقط 6 روز خوانده بودم)
شکر ایزد که شاگرد اولی دارم و مدارک بدون آزمون فرستاده ام!
می پرسی: چه می کنی؟
می گویم: بادبان ها را کشیده ام، منتظر باد خداوندگاری ام تا جهت دهد زندگی را...



الثالث)صبح دم

در حالی که دیشب را 1 نیمه شب خفته بودم..4 از خواب برخواسته ام...آرام آرام آرام،
طوری که هیچکس از اعضای خانه بیدار نشود تماس گرفته ام با آژانس و نیمه شب در وحدت مطلق،
نشسته ام کنار راننده آژانس و  ترمینال و دوباره مسافر هر هفته ی این مسیر تا پایتخت شده ام...
البت این ها همه تکراریست الا هوایی دیگر
نشسته ام در آژانس کنار راننده و در خلوت ترین حالت شهر ماشین خیابان را متر می کند و پیش می رود، من از خودم می پرسم؟ برای چه هجرت می کنی هرهفته؟ برای لقمه ای نان، برای کمی آب گوراتر و  دکتر و مهندس تر!....

پاسخ این است:

علیک صمدت من ارضی و قطعت البلاد رجا رحمتک

به سوی تو از زمینم(خانه ام) هجرت کرده ام و به امید رحمت تو راه پیموده ام....
می پرسم به همین غلظت: باور کنم یعنی؟
می گویی : نه



 الرابع)کار

باید سراغ کار جدیدی بروم؟ شاید
دارم اخراج میشوم؟ نه صد البته که نه...صرفا طرح به نتیجه نرسیده و ترجیح میدهم در تمام شکست اش سهیم نباشم!
می شود سهیم نباشم؟ خیر! کاری را که خودم به عهده گرفتم، شکست ش هم به عهده ام است!
دوستی دارم که جملات قصار می گوید، اخیرا فرموده بود: «شکست هنر مردان خداست!»


الخامس) ازدواج

خدایا خالصانه می گویم....

ازدواج را نمی خاهم که طبیعتم را طبیعی کنم...والاتر از این ها می طلبم...تو آگاهی..
از چه دریع می کنی؟!
(طبیعت: غریزه، آنجه طبیعی باشد، جسمی)



السادس) و از دارایی ها خانه مادربزرگ است...چنان که از مادیات درخت شاه توت دارد
و از معنویات این تصویر ذیل!


موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۰۲
رهانویس

نظرات  (۱)

خدا حفظ کنه مادربزرگتون رو :)
پاسخ:
سلامت باشید

خدا همه مادربزرگ پدربزرگ ها رو حفظ کنه انشالله

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی