نوشته های یک جوان رهانویس

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است! با نور

نوشته های یک جوان رهانویس

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است! با نور

گفت: درنگ کنید که من آتشی دیده ام. ای بسا خبری بیاورم از آن ». رفت. و «پیامبر» بازگشت!

آخرین مطالب

تکه قلبی در صعده

دوشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۵۲ ق.ظ
دوستانی دارم از یمن-لبنان-پاکستان و اخیرا از کنگو!
غالبا در دانشگاه آشنا شده ایم. بورس هستند این جا و از دولت شان تامین مالی میشوند برای تحصیل در ایران.
سه رفیق یمنی دارم
یکی شان دوسال قبل اوایل تابستان که هنوز ابتدای جنگ بود برگشت یمن که خانواده را ببیند و ازدواج کند و برگردد برای ادامه درس
شبی که از خوابگاه می رفت فقط یک کوله پشتی با خودش میبرد(اجازه نمیدادند چمدان ببرد به خاطر جنگ و هواپیماسواری دومقصده از تهران به عمان و از عمان به صنعا)
وسایل ش را در انبار خوابگاه گذاشتیم و بدرقه اش کردم..تنهای تنهای تنها ...سوار تاکسی که شد تکه ای از جان من را هم با خود به یمن برد
اصلتا اهل صعده بود...به گمانم روزی باید به صعده بروم برای یافتن آن تکه از قلبم اگر تا آنروز شهید نشده باشد (برادر کوچکترش در جبهه یمن دوسال پیش به شهدا پیوست)
زمانی که در یمن بود ارتباط داشتیم هنوز و گاهی صحبت میکردیم...یادم هست که پیام داده بودم کجایی؟
و با تاخیر نوشته بود: (سلام برادر-الان خانه ام جبهه بودم. دوهفته دیگر عروسی ام هست)
قرار بود آخر تابستان بیایید که راه های هوایی مسدود شد و جنگ شدت گرفت و دیگر هیچ هواپیمایی از صنعا نمیپرید
امین ماند در یمن و من این جا.....جبهه رفتنش بیش تر شد و ارتباط ما با واتس اپ تقریبا قطع شد و شماره اش عوض شد و من ماندم و تکه از از قلبم که در صعده است احتمالا یا قرضه تهم یا شاید امشب در الحدیده...کسی چه می داند؟
امشب پیام دادم به دوستان یمنی ام در ایران که همچنان مشغول تحصیل اند (هم کلاسی های امین)...این مکالمات من است

امشب از چهار جهت حمله کرده اند به یمن که محاصره دریایی را تکمیل کنند...هدفشان شهر ساحلی الحدیده است+
مجاهدان مقاومت کرده اند ولی به دعا نیاز است دوستان.....اگر امکانش هست حمد بخوانید برای سلامتی رزمندگان
..................................................
دیروز که از ترمینال جنوب می آمدم یکنفر از من آدرس پرسید که دوست شدیم و مسیر مترو را باهم آمدیم
از قضا اصالتا اهل کنگو بود و دانشجوی جامعه المصطفی
من نمیدانستم حتی کنگو کجای قاره آفریقاست..شمال یا جنوب یا مرکز..اما معاشرت مان بابرکت بود
یک حس غریبی به من میگوید با سفیر ۱۰ سال آینده کنگو در ایران دوست شدم (اقدام کرده بود برا ی جذب در سفارتشان برای پساتحصیل)
از قضا هردو مشغول نوشتن پایان نامه بودیم! (درد مشترک)
موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۰۷
رهانویس

نظرات  (۴)

چقدر از دولتی که هیچ کمکی نمیکنه به مردم یمن بدم میاد. دفاع در حد حرف.
فقط حرف فقط حرف....


خدا کمکشون کنه :(
پاسخ:
من خیلی سیاسی نیستم
منتها از اون قضیه کشتی کمک غذایی به یمن که در دیدار آقای طریف و جان کری کنسل شده بود.....به قدری ناراحت شدم که دلم هیچ گاه صاف نشد!
انشالله
درد :(
پاسخ:
درد هست بسیار هم هست 
اما امید هم
من با یمنی ها اندکی هم نشین شده ام
خیلی مسلمان اند...مثل تکه های فولاد دارند مقاومت می کنند
امیدوارم که پیروزی از سوی خدا برسد 
اوووووووووووووف....چقد درد داشت حامد حرفات...لامصب!

چقد خوبه که تو هستی
....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی