نوشته های یک جوان رهانویس

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است! با نور

نوشته های یک جوان رهانویس

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است! با نور

گفت: درنگ کنید که من آتشی دیده ام. ای بسا خبری بیاورم از آن ». رفت. و «پیامبر» بازگشت!

آخرین مطالب

شکوه

شنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۳۵ ب.ظ

لحظاتی از دیروز عصر آنچنان غرق فکر شده بودم که کاملا دست به سرم میردید بالابودن دمای مغزم را احساس می کردید.

بی شوخی

دچار Over Thinking شده ام

..................................................

الحمدلک که چنین صحنه آرایی!

دلم می خواست عرش ملکوتی ت را به لرزه در می آوردم

که این همه سناریو نیاز نسیت...انا معترف بربوبیتک

من معترفم به حضور تو در زندگی ام!


شیرچشید موسی از مادر خویش ناشتا

گفت که مادرت منم روی به دایگان مکن!


من ناشتا از تو شیر چشیده و به ندای "لست ربکم" تو بلی گفته ام

از چه می آزمایی؟!

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۲۳
رهانویس

نظرات  (۱)

چی شده دقیقا؟!
پاسخ:
اوالا دقیقا ش را که دلم اجازه نمیدهد بگویم!

مسیری از زندگی پیچیده شده آنچنان که جمعه عصر تا شب و تقریبا شنبه تا غروب را به فکر گذراندم!
به گیج گاهم دست می زدم و گمان می کردم که الان است که از  شدت فکر مغزم به جوش آید!

آمدم کنج این وبلاگ و با خدا مناجات کردم.....البته بیش تر گلایه و شکوه بود!
به گمانم همزمان که دلم می لرزید و آب دیده جاری بود....عرش ایشان را نیز اندکی به ولوله انداختم!
گفتم من که به حضور تو در زندگی ام باورمندم  چرا چنین صحنه آرایی می کنی؟!

طرفه آنکه کل زندگی و مسیرهایش صحنه آرایی ایشان است و بهانه ای برای پیوند خوردن با او

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی