نوشته های یک جوان رهانویس

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است! با نور

نوشته های یک جوان رهانویس

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است! با نور

گفت: درنگ کنید که من آتشی دیده ام. ای بسا خبری بیاورم از آن ». رفت. و «پیامبر» بازگشت!

آخرین مطالب

فراری

جمعه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۳۸ ب.ظ
صبح ها که از خواب بیدار میشوم ناخودآگاه " آخیش" میگویم یا "الحمدلله"
سه سال پیش خوابگاه قبلی ام ، هم اتاقی داشتم که با تعجب به من میگفت تو چرا صبح خوشحال از خواب بیدارمیشوی لعنتی!
من پا میشم میبینم تو خوشحالی و من ناراحت...ناراحت تر میشم!
......................................................................................................
ترم پیش هم اتاقی جدیدم که هوافضا میخواند یکبار رسما برگشت و گفت: خیلی خوبه که من ازت انرژی میگرم!
 و من که میخندیدم و میگفتم این مازاد انرژی ام است که لبریز میشود!
....................................................................................................
تاحالا واضح به هیچ کس نگفته ام 
ولی خودم میدانم که سرچشمه توست که در جانم سرریز میشود.
بی پرده بگویم تو نباشی من تلخ ترین هلاهلم! زهرم! تو هستی اما آبادم

انا الصغیر الذی ربیتنی
منم آن کوچکی که پروراندی
انا العطشان الذی اراویتنی
منم ان تشنه ای که سیر کردی

چه قدر فرق کرده ام..
دیروز داشتم با خودم فکر میکردم که آری مثل من مثل کسی است که پایش زخمی است و با خودش میکشد...میکشد و میبرد...
پا را که نمیشود گذاشت..زخم را که نمیتوان فراموش کرد...
چه خسته ام..چه ویرانم دور از تو
در اتوبوس نشستم و نوشته های قبل از عید و بعد از عید را خواندم...
حقیقتا دارم میکشم پایم را...(دردم را)...
چه غمی که در نگاهم نهفته شده و چه تنهایی که نهادینه شده..
دیگر انرژی ام برای  خودم هم کفاف نمیدهد...تصنعی لبخند میزنم که پنهان کنم حقیقت را و فاصله را
و گسستم را از تو...
بیا
بیا بیا که شدم در غم تو سودایی
با خودم فکر میکنم که چه کنم رها شوم از غم، مثلا کتاب فلانی را بخوانم یا سخنرانی بهمانی را گوش کنم
نه نه افاقه نمیکند..من باید به تو پیوند بخورم...سیل غمم را مگر شور حیات تو جبران کند
مینشینم کنجی و فکری میشوم عین بچه ها که از چه آفریدی؟ و اگر آفریدی از چه نیاز دادی؟ و از چه حکم به حرکت دادی؟ و اگر نیاز دادی پس چرا جواب ندادی؟ و اگر جواب دادی پس  کجاست...

هم نوا میشوم با فریاد امام سجاد که  :
أین سترک الجمیل أین عفوک الجلیل؛
کجاست پوشش خوب تو و کجاست بخشش بلند تو
أین فرجک القریب أین غیاثک السریع؛
کجاست گشایش نزدیک تو و دستگیری سریع تو

آین رحمتک الواسعه آین عطایاک الفاضله آین مواهبک الهنیئهآین صنائعک السنیه؛

کجاست رحمت واسعه ات؟ کجاست هدیه های گوارایت کجاست کارهای پربهایت

اشک امانم نمیدهد
باور دارم که تو دیر و زود از راه میرسی! میترسم تا آن موقع از دست رفته باشم
.....................................................................
خواب دیدم...میدویدم در حالی که زخمی با من بود و فریاد میزدم فرار میکنم به سوی تو پیش از آن که از دست رفته باشم

و نوح به قوم خویش گفته بود "فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّی لَکُم مِّنْهُ نَذِیرٌ مُّبِینٌ"  «ذاریات 50»
پس فرار کنید به سوی خدا !

پ ن: الحمدلله از ابتدای فرار بسیار امیدوارم و سرحال...ببخشید اگر متن غمین بود! دل غمین بود اندکی
پ ن2: ثبات شخصیتی دارم ها ....ولی قالب قبلی یه کم یخ بود و کوچک این یکی گرم تر و بزرگ تر..جادارتر است :)
موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۲۶
رهانویس

نظرات  (۲)

و اگر خدا نشد
اولیای خدا
همان امام حسین ع
پاسخ:
در یک جهت است صدالبته
که گفته اند "سفینه الحسین السرع و اوسع"
یه وقتایی بود ک با خودم می گفتم ، اصلا خدا چرا خواب رو آفرید !
الآن حسرت اون روزامو می خورم ...
متن ها زیاده به راست نچسبیده ؟؟
پاسخ:
روزهای قدیم...چه عالمی بود
و امروزمون چه روزهای قدیمیه برای آینده!

تو نسخه وب ش خوبه...تو نسخه موبایل خرابه
باید این قالب وبلاگ رو درستش کنم...وقت نمیکنم :)
ممنون که گفتی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی