نوشته های یک جوان رهانویس

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است! با نور

نوشته های یک جوان رهانویس

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است! با نور

گفت: درنگ کنید که من آتشی دیده ام. ای بسا خبری بیاورم از آن ». رفت. و «پیامبر» بازگشت!

آخرین مطالب

کلمات

سه شنبه, ۸ آبان ۱۳۹۷، ۰۲:۱۰ ق.ظ
کلمات معانی دارند و سرگذشت‌هایی!
..................................................................................................
1
دوسال پیش در مسیر نجف-کربلا از محمد پرسیدم که "زحف" یعنی چه؟ نمی دانست
پاپی شدیم که کسی را پیدا کنیم و بپرسیم...در کاروان رفیقی بود از اعراب خوزستان که فارسی و عربی هردو می‌دانست
یافتیمش و پرسیدم"زحف" یعنی چه؟ گفت: یعنی خزیدن ، با چهار دست و پا راه رفتن مثل راه رفتن بچه‌ها که به سختی می‌خزند
پرسید: کجا دیدی؟ گفتم: پشت کوله اش نوشته بود:"زحفا الیک یا حسین"
هردو اشک ریختیم و تا خود کربلا ورد زبان من ومحمد بود: "زحفا الیک یا حسین"
که بدون پا و با خزیدن هم که شده به سوی تو می آییم...یه سویت یا حسین
"زحفا"

.................................................................................................
2
شب تا دیروقت دانشگاه می‌ماندم و آخرشب تنها از آزمایشگاه راهی می‌شدم،
ساعت 10 شب تازه هیئت دانشگاه هنر (در نزدیکی دانشگاه ما و در مسیرم) شروع می‌شد
من شام نخورده و نیمه جان خودم را به هیئت دانشگاه هنر می رساندم
داخل می رفتم، یک استکان کمر باریک چای می نوشیدم و اندکی خرمای سسی
(خرمایی که ارده برروی آن ریخته باشند +)
گاهی توقفی میکردم و بیش تر اوقات از آن مراسم دوست داشتنی همین خرما و یک ذکر یاحسین نصیبم می شد
آن شب در حین نوشیدن چای مداح مراسم شعری را می خواند
از همه ی شعر یک بیت اش را و از آن بیت یک مصرعش را شنیدم
از مصرع چیزی در خاطرم نیست جز واژه "بوریا"
فکری شدم که بوریا یعنی چه؟ گوشی را در آوردم و جست و جو کردم
پاسخ این بود:
"حصیر، حصیری که از نی شکافته می‌بافند"
ناخودآگاه از "بوریا" مصرع را و از مصرع بیت را و از بیت شعر را و از شعر لحظه هایی را خواندم!

"نقل است که چون سه روز از عاشورا گذشت، بنی اسد که روستاییانی نزدیک کربلا بودند،خود را به کربلا رساندند
و با کمک امام سجاد به دفن شهدای کربلا پرداختند..چون پیکرهای بی سر را دفن می کردند، شناسایی پیکرها مشکل بود
ظاهرا پیکر آخر پیکر حضرت اباعبدلله بوده و کفنی باقی نمانده بوده است....
حضرت سجاد می گویند "بوریایی" بیاورید...پیکر را درون بوریا می گذارند و به خاک می سپارند.."

تا مترو هی با خودم زمزمه می کنم و کنج یادداشت گوشی ام می نویسم که یادم نرود
بوریا یعنی حصیر بافته شده از نی
 سلام بر صاحب بوریا
سلام بر صاحب حصیر بافته شده از نی
.............................................................................
پ ن: روایت های متفاوتی از دفن پیکر شهدای کربلاست، این نقل "بوریا" در برخی مقاتل نقل شده است.
پ ن2: عزیز که خاظرش خیلی عزیز است برایم، از دایی شهیدم نقل می کند که همیشه میخواند
"جان دادن و کربلا ندیدن سخت است".
ممنون که به ما کربلا دیدن را هدیه دادید با جانتان! کربلا نرفته های شهید!
پ ن3: عنوان مراسم امسال دانشگاه هنر این بود "باید شهید بود و ترا خون چکان سرود"
باور میکنید بگویم از بس این شعر را خوانده ام بخش‌هایی را حفظ شدم! مسحور این تک بیتم
"باید شهید بود و ترا خون چکان سرود/ شرمنده ام اسیر عبارات مانده ام"+




موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۰۸
رهانویس

نظرات  (۵)

سلام :)
بعد از مدت ها بالاخره ستاره شما هم روشن شد.....خوبید؟

+ممنون بابت کلماتی که هرکدوم برا خودش روضه ای توی دلمون برپا کرد
پاسخ:
سلام و احترام
ممنون که همچنان خواننده اینجایید
شکر خدا..خوبم

+سلامت باشید
۰۸ آبان ۹۷ ، ۲۳:۲۰ ... به دنبال حقیقت ...
الحمدلله علی کل حال
پاسخ:
الحمدلله
قربون شکلت برم ، میشه قالبتو درست کنیش ؟ سخت میشه خوند
پاسخ:
آخ آخ آخ 
چشم :)
همین آخر هفته انشالله 
۲۰ آبان ۹۷ ، ۲۲:۳۴ علی زیرایی
زیبا بود کیف کردم
پاسخ:
خیلی ممنونم
الحمدلله
۱۷ آذر ۹۷ ، ۱۲:۱۳ هانیه معینیان
بند اول خیلی خوب بود


خرمای سسی :)
خیلی وقت است دانشگاه هنر و خمرای سسی اش را نخورده ام...
پاسخ:
سلام
متشکرم از همراهیتان
انشالله دوباره قسمت شود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی