نوشته های یک جوان رهانویس

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است! با نور

نوشته های یک جوان رهانویس

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است! با نور

گفت: درنگ کنید که من آتشی دیده ام. ای بسا خبری بیاورم از آن ». رفت. و «پیامبر» بازگشت!

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۲/۱۶
    لج

۶ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

تئاتر دیدن یک فرد درس نخوانده

سه شنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۰۸ ق.ظ
وارد فاز سوم درس خواندن شدم
منابع درسی مشخص-برنامه برای هرمنبع مشخص- زمان در طول روز کمی مشخص تر
چهار وعده ی درس خواندن دارم که اگر همه شان را برسم خوب است
این جوری زیر همین پست احتمالا نظر بگذارم...مثلا سه شنبه: سه از چهار !
دقیقا 24 روز مانده تا کنکورم :)
.................................................................................................................................
پ ن : کلی حرف خوب و ناخوب در گلویم مانده بود که اینجا ننوشتم علی برکت الله
پ ن 2: کمی کم تر اینجایم احتمالا فقط بیایم اعلام وضعیت درس خواندن کنکور کنم و بروم (چه قدر ملال آور برای خواننده)شاید هم نیایم و ننویسم (کمی بهتر برای خواننده)
 پ ن 3: وسط این همه کار و درس  رفتم و تئاتر دیدم در حوزه هنری (درست مشابه الان که وسط این همه کار آمدم و  در بیان می نویسم)
قدر تمام عمرم ضربدر 10 بازیگر معروف و نیمه معروف دیدم (شاید15 نفر مثلا)
این وسط میانه ی عکس گرفتن و هزار لحظه ی دیگر با خودم گفتم که کاش تنها نیامده بودم
نه که با رفیق شفیق دانشگاهم مهدی، نه که با خواهرکم که شهرستان است..... بگذریم
***********************************************************************
 و آقای بهجت فرموده بودند زیاد بخوانید این دعا را :
رب هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا من قره اعین و اجعلنا للمتقین اماما
ظاهرا دعای حضرت ابراهیم در قرآن است که خدایا نور عین به ما عطا فرما و ما را بر متقین امام ساز
آمین!

نعمت+ برنامه 2

جمعه, ۶ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۲۹ ب.ظ

«از پشت شیشه عینکم، زل زدم به چند لحظه از زندگی ام

سر سفره شام دقیقا کنار خانواده...شکرت فزون و مدام! از روی نشاط و حمد!»


باورنکردنی است ...سرشار شدم از شدت نعمت هایت...پلکم سنگین شد و پرده ای از آب دیده حلقه زد...

ناخودآگاه بلند شدم به سراغ اولین کاغذ دم دست رفتم و این کلمات بالا را نوشتم که حس سرشار لطفت را از خاطر نبرم


#همین _قدر_رقیق!

..........................................................

تا بعد از نصفه ی نیمه شب(ساعت 2ونیم :) بیدار ماندم و 4 ساعت وعده  ی درسی ام را خواندم....

کمی هم برنامه ریختم برای روزهای آتی...
روزانه:
40ص از آن دو کتاب مشترکا
10 برگ هم از آن جزوه دیگر مشخصا
توکلت علی الله....شد شد، اگر نشد هم خیلی مهم نیست!

برنامه امروز هم همان چهار ساعت
......................................................
دیرخوابیدن بد است و صبح علی طلوع خوابیدن حیف...
بدر طول روز جدی تر باشم کار به نیمه شب نمیکشد

دعا کنید

پنجشنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۳۰ ق.ظ
کم تر از یک ماه دیگر کنکور دکتری دارم....
درییغ از اندکی خواندن...
خیلی کار و درس دانشگاه سرم ریخته و وقت نمیگذارم برای کنکور اگرچه که برایم مهم است
امشب با ناراحتی دور روزهایی را که از 26 ام دی گذرانده ام و به هر دلیلی درس نخوانده ام روی تقویم خط کشیدم
از امشب اراده ام را راسخ تر میکنم و زمان باز می کنم
برای شما هم گزارش خواهم داد
دعا کنید...امیدی نیست مگر به رزق لایحتسبی که خدا میفرستد

کار یک مجرد

چهارشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۶، ۰۲:۱۱ ق.ظ

تفریح یک پسر مجرد مومن چیست مگر کار

برای ثبت در تاریخ بنویسید که غریب به 13 ساعت امروز کارکردم ولذت بسی بردم!

الهی شکر

لپ تاپ

دوشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۱۶ ق.ظ

امروز لپ تاپم مرد...یعنی خبر دادند که قلبش ایستاده

ناراحت شدم برایش و دعا کردم که در این گرانی دلار زودتر خوب شود

هرچه باشد این شش سال را باهم بوده ایم...چه شب ها که دیر خوابیدیم گرییدییم و خندیدیم....

ای یسی حسرت...ای کاش درست شود

البت برا ی مال دنیا غمی نیست...این که لپ تاپ دنیاست!

خندان پس از باران

يكشنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۰۱ ق.ظ

امشب با شادی مینوسم...در دلم نور تو روشن شده...

بعد از خاموشی


این شعر و مخصوصا بخش های نشان گذاری شده اش مستقیما خطاب به خداست

کمی گلایه طور...کمی شور انگیز...بیش تر امیدوار

این دقیقا توصیف حال من است :)