نوشته های یک جوان رهانویس

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است! با نور

نوشته های یک جوان رهانویس

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است! با نور

گفت: درنگ کنید که من آتشی دیده ام. ای بسا خبری بیاورم از آن ». رفت. و «پیامبر» بازگشت!

آخرین مطالب

۴ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

دو سه بار در دو سه روز گذشته آمده ام اینجا و هی سعی می می کنم با دهان بسته جملاتی بنویسم و  غمم را تقسیم کنم
باز به خودم میگویم چه کاری است که بخواهی غم پخش کنی به خوانندگان!
سر آخر امروز خواستم اندکی برایتان ملایم بنویسم
طوری که اگر از خواندن فارغ شدید...نگویید شرم باد این جوان را :)

........................................................
ازدواج اگر بخواهی کمی عاقلانه باشد...سخت است..دردسر دارد
اگر گزینه ات را انتخاب کرده ای شاید کمی راحت تر ولی اگر نه کمی سخت تر
دوستان راحت دوست میگیریند!!...و راحت می گردند! و راحت ....!
(دوستان منظور اطرافیان است...هرجا.....دانشگاه-خوابگاه-شهر-....)

ولی تو اگر چارچوب های زندگی خودت را داری و رعایت میکنی سخت است.
وقتی جمعی به هم مشغول اند یعنی به قول مولوی (هر کسکی را کسکی و هر جگری را هوسی)
و تو این میان با آنکه بیش از آن ها خوش صحبتی و بیش از آن ها توانایی ولی ....دم بر نمی آوری ولی رد می کنی!  سخت است....
چرا؟
تو میخواهی ازدواج کنی... و تمام همت ات آن است که عادی نباشی مثل دوستان و  دوستانِِ دوستان!
قدم برمیداری .. و قدم برمی داری و نمی فهمند و می فهمی که نمی فهمند...سخت است.
دعوا می کنی...سر و سنگین می شوی..حتی با خودت قهر میکنی... امیدوار نمی مانی و غصه می خوری....سخت است
و از همه سخت تر این آخری
یعنی امیدوار نماندن....خیلی که ناامید میشوم هی این شعر شهریار را زمزمه میکنم که

بدتر از خواستن این لطمه نتوانستن

هی بخواهیم و ز گردون نتوانیم که چه؟

کشتی را که پی غرق شدن ساخته اند

هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه


در حالی که از عصر دیروز بسی ناامید بودم...و بسی غم داشتم و بسی سکوت کردم

دیشبم را تک گل یاسی که از شاخه جدا شده بود ساخت...مگر میتوان امیدوار نبود....

.......................................................................................................................................................

جدا شده بود از شاخه اش...از ریشه اش.... از خاک
و به گمان من لااقل یک هفته بود که جدا مانده بود ...بی هیچ اتصالی و بی هیچ امیدی

روی پله که دیدمش انگار خودم را دیده باشم...برش داشتم و به آب رساندمش

و بعد همین طور خیره خیره نگاهش کردم....انگار که خودم را نگاه کنم

و هی با خودم تکرار کردم مگر میتوان امیدوار نبود....

و از امیدواری ها ریشه زدن بدون خاک است ...با نور

........................................................................................................................

دعا بفرمایید

نشسته ام عین بچه ها و دارم لیست میکنم هر تدبیری که به ذهنم می رسد...راهی خواهم ساخت انشالله و بیش تر و فقط از تو خواهم خواست...معبودا!

.......................................................

پ ن: بالا و کنارنویس وبلاگ به روزرسانی شد!

پ ن: از نظرات خصوصی دوستم:

و درود خدا بر او فرمود: "به آنچه امید نداری امیدوار تر باش از آنچه که بدان امید داری"

پ ن: دوستان حالا که این نوشته را دارم به پایان میبرم دارم میخندم و امیدوارم ...

که  ملای رومی گفته بود.....

برهمگان گر ز فلک زهر ببارد همه شب

من شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکرم




۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۰۷
رهانویس

هیچ شنیدستی که مرغی اسیر قفس را بردارد و با خود ببرد!

سید مرتضی آوینی 

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۳۴
رهانویس
بسم الله

بعد از مدت ها (شاید ۹ ماه) دوباره احساس کردم که باید شروع به حفظ قرآن کنم...
واقعا دلم هوس شنیدن کرد و بهانه ی «سرم شلوغ است» فایق نیامد!   الحمدلله

امشب فقط جرعه ای گوش میکنم...شاید تا یک هفته یا دوهفته ی دیگر هم...
ولی انشالله دوباره آغاز خواهم کرد



پ ن: اینجا یادداشت میکنم برای شما...تا خودم را متعهد تر کنم صرفا !
نگاهتان مدام
۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۰۸
رهانویس
سلام

۱
مدتی است که قلم بر کاغذ نرانده ام و مصدع اوقات نشده ام..کم کم داشتم فکر میکردم که خاموش کنم این چراغ را و دست از سر این رسانه ی متروک (وبلاگ) بر دارم...هاتفی ندا داد که در ترک آنچه ضرورتی ندارد شتاب مکن شاید که سودی در میان باشد!

۲
کنکور دکتری را دادم در حالی که صرفا شش روز خوانده بودم و حتی از چهار درس اصلی سرفصل دو تایشان کاملا ناآشنا بود (به جهت تغییر گرایش)
ولی ناامید نیستم اصلا...پذیرش بدون آزمون هم دم دست است(اگر خدا خواهد)

۳
ابتدای این هفته بسیار سخت گذشت....بسیار
تقریبا حال و هوای این پست منتها کمی سخت تر...از شدت ناراحتی برای تمام کسانی که در زندگی ناخواسته ناراحتشان کرده ام سوره ی یاسین خواندم و به حضرت زهرا (س) هدیه کردم....خودم آرام شدم بیش از بقیه!

۴
در این جا نام سال ۱۳۹۶ را نوشته بودم....(سال دویدن به سوی در های بسته)
برای امسال اسم انتخاب کرده ام ولی مطمین نیستم!!!! منتظر مانده ام ببینم اسم بهتری پیدا نمیشود!

۵
حال و هوایم شبیه این عکس بهاری است که اخیرا گرفته ام!
جوانم...استعداد هایم باقی است درست شبیه همین گلدان..منتها روزگار باد زده و برگ و بالم را شکسته
پر پرواز ندارم...پر رهایی!.....آه....حقیقتا امید بسیار است  دقیقا همانقدر که رنگ قرمز گل ها در چشم می آید اما بال و پر پرواز نیست...

۶
از دعا های ماه رجب این تک جمله را بسیار دوست دارم و زمزمه میکنم...

خاب الوافدون علی غیرک
نومید شدند آنان که بر دیگری جز تو وارد شدند

امیدوارم به جاری بی انتهایت خاصه در بهار
۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۷ ، ۱۶:۰۱
رهانویس